جوابِ آزمایش/تصمیم/ باران

خرید بک لینک
هنوزم که هنوزه باورم نمیشه من سالمم
فک میکنم ؛ دکتر درستُ حسابی جوابِ آزمایشمُ نخونده...
+یه دستمُ زدم به کمرم ، با اون یکی برگه ی آزمایشمُ گرفتم و دارم با چشمام دنبالِ یه کلمه ی انگلیسی میگردم که مثلا با خودکاری ، چیزی دورشُ دایره کشیده باشن
هیچی پیدا نمیکنم...با چشمام تمومِ کلمه ها رو دید میزنم و روی یه عدد و یه کلمه گیر میکنم
wbc (گلبول سفید) ...جلوش نوشته 4800
بعد میگم: هــــــــــوف!! من میگم دکتر یه چیزی میدونسته به شما نگفته ...ایناها
200 تا گلبولِ سفیدم کمه
مامان نگام میکنه ، با یه لحنِ خاصی میگه : دکترت گفته هیچیت نیس...سالمی ...برات قرصِ آهن نوشته ...گفته باید تقویت شی
چندقدم ازش فاصله میگیرمُ خودمُ به تابه ای که از گوجه های قـــــــــرمزُ سیرُ پیاز پر شده و داره جیلیز ویلیز میکنه میرسونم ، با قاشقی که از حرارت داغ شده موادشُ هم میزنم میگم: خُب ، باید تقویت شم !!
+ اون تصمیمی که گرفته بودم ؛ فعلا گوشه ی ذهنم داره برای پردازشِ بیشتر بالا پایین میپره...میترسم بیشتر بهش فک کنم...این بزرگترین ریسکِ زندگیِ منه...
واسه همین دستُ دلم به نوشتنُ برنامه ریزی کردنش نمیره...
شاااااید امشب ؛ جزییاتش رو نوشتم ...نمیدونم
+ من پاییزُ فقط به خاطرِ روزای ابریِ ابریُ رعدُ برقُ بارونش دوست دارم...فعلا که خبری نیست

خُــــــدای خوبِ من...

ما را در سایت خُــــــدای خوبِ من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 12:38

صفحه بندی