کلاس فیزیک/غذا/بستنی

خرید بک لینک
امروز ساعت 5 تا 7 کلاس فیزیک بودم ...با همون دبیری که تا چند وقتِ پیش با قاطعیت میگفتم و به زبون میاوردم که از روی dvd های کنکور آسان است تدریس میکنه...به خودم گفتم : جلسه اولش رو میرم اگه از روشِ تدریسشون خوشم اومد و از همه مهم تر قدرت بیانِ کافی داشت و تونست مطلبُ اون طور که باید تفهیم کنه ، میرم اگه نه که ...
کلاسِ خوبی بود...روشِ تدریسشون هم خوب بود...
هنوزم اگه بخوام ، اینُ به زیبون میارم که بعضی از حرفاشُ از روی dvd میگه (باید dvd اون مبحثُ بازم ببینم ) ولی در کل میشه از این کلاس نتیجه گرفت اگه پا به پاشون پیش رفت و کار کرد ...
الان داره فیزیک پیش رو تدریس میکنه ...هرچند که فیزیکِ سوم رو برای بچه های دیگه تموم کرده و قراره برای ما جبرانی بزاره....
+ کلاس ریاضی هم با همین دبیر تشکیل میشه...گفتن توی همین هفته...
اون کلاس رو هم میرم جلسه ی اولش رو ...اگه مفید باشه ادامه میدم
اینطور که معلومه تمومِ روزای هفته رو باید کلاس باشم...
______________
مامان تازگیا روی درست کردنِ غذاها ، حوصله به خرج نمیده...همینجوری سرُتهِ یه چیزیُ بهم میارهُ تمام...بابا خیلی داره صبوری میکنهُ هیچی نمیگه...
امشب طعمِ غذا رو اصلا نتونستم تحمل کنم و با رفتارُ اخمُ تخم نشون دادم که ناراضیم...شامِ بابا که تموم شد به مامان گفتم:
غذایی که با یه قاشق رُبُ زردچوبهُ یه پارچ آب درست شده باشه ، معلومه چی از آب در میاد ...باید بخوری و نِق نزنی که ناشکری میشه
دیگه نمیتونم تحمل کنم...هرچند که میدونم خیلی داره به مامان فشار میاد ؛ هم کار بیرون و هم خونه ...اما غذا واقعا برای من مهمه...
همونم نخورم هیچی ازم باقی نمیمونه...از اینی که هستم لاغرترم میشم...
=> خانومای خونه ؛ شماها که وقتتون آزاد تره ، خواهشا یه ذره بیشتر به خودتون فشار بیارید....همش که نمیشه پای تلویزیون نشست یا با تلفن صحبت کرد یا....
یه کتابی بخونین/کلاسی برید/بیشتر به خودتونُ خانوادتون توجه کنید و....
+ بعضی وقتا میترسم از اینکه با پزشکی قبول شدنُ (پزشک شدنم) ؛ نتونم اونطور که دلم میخواد زندگی کنم و به خودمُ خانوادم برسم...زندگیِ ایده آل اولویته منِ (ایده آلِ منطقی و عقلانی نه رویایی )
بیشتر راجع به این موضوع خواهم نوشت
____________
پنج شنبه هفته قبل ، رفتیم سوپر مارکتِ "کاف" (با دوستان /برای آخرین دورهمیِ 3 نفره تا اطلاعِ ثانوی)و بستنی با طعمِ قهوه خریدیم...وااااااااای فوق العاده خوشمزه بود
یه طعمِ خاص داره که خیلی به دلم نشست...از اون روز ، هروقت میخواستم بیرون برم ؛ 1000 بار یادآوری میکردم که بستنی باید بخرم و باز فراموشم میشد
تا اینکه امروز بعدِ کلاسُ توی اون تاریکی ؛ یادم افتاد برم بستنی بخرم...
توی یخچالُ زیرُ رو کردم ....تموم کرده بودن
=> بهترین موقع واسه بستنی خوردن توی هوای سردِ زمستون ؛ موقع قدم زدن توی پیاده روهای پر از برفِ...

خُــــــدای خوبِ من...

ما را در سایت خُــــــدای خوبِ من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 12:38

صفحه بندی